غروب
غروب شهر عشق

سرودهای تنهایی پويا و مریم و الهام
گويند كه خدا هميشه با ماست اي غم نكند كه خدا تو باشي

دل ديوونه
چند روزه دله ديوونش ميگيره همش بهونه
آتيشم ميزنه هر شب جاي خاليش تو خونه
دل من هواتو داره ديگه طاقت نمياره اين
اين دل هميشه گريون مثله ابراي بهاره
كي تو رو دوستت داره قد يه دنيا
كي ميخوادبا تو باشه حتي تو رويا
دنباله جاي پاهاته روي شن هاي عاشق و خيس دريا
نگو كه رفتن تو سهم منه
دل من طاقت نداره ميشكنه
نگو كه بايد جداشيم نگو كه از هم رها شيم

مسافر شهر عشق منو با خود می بری
شهر عشق
به شهره عشق نميرم بي تو هرگز
غروبه بي كسي ها مونسم شد
ببين بي تو چه بي رنگ بي تو هرگز
نياي روزي كه رو لب باشه آهي
نه عشق باشه نه از من يك نگاهي
نيايي روزي ببيني از غم تو
نمونده بر سرم موي سياهي
ميدونم كه تو عاشقتر استي
به روي من چرا درها رو بستي
نميگيري سراغي از دل من
چرا كوه اميدم را شكستي
نه يك لبخند نه حرفي تاره دارم
تو رفتي جز خدا چيزي ندارم
نيايد روزي ببينم بي قرارم
به راهي پر از غم عزم ديارم

و حدس مي زنم شبي مرا جواب ميكنی
و قصر كوچك دل مرا خراب ميكنی
سر قرار عاشقي هميشه دير كرده ای
ولي براي رفتنت عجب شتاب ميكنی
من از كنار پنجره تو را نگاه ميكنم
و تو به نامديگري مرا خطاب مي كنی
چه ساده در ازاي يك نگاه پاك و ماندنی
هزار مرتبه مرا ز خجلت آب ميكنی
به خاطر تو من هميشه با همه غريبه ام
تو كمتر از غريبه اي مرا حساب ميكنی
و كاش گفته بودي از همان نگاه اولت
كه بعد من دوباره دوست انتخاب مي كنی
گفتي كه مرا دوست نداري گله اي نيست
بين من و عشق تو ولي فاصله اي نيست
گفتم كه كمي صبر كن و گوش به من كن
گفتي كه نه بايد بروم حوصله اي نيست
پرواز عجب عادت خوبيست ولي حيف
تو رفتي و ديگر اثر از چلچله اي نيست
گفتي كه كمي فكر خودم باشم و آن وقت
جز عشق تو در خاطر من مشغلهاي نيست
فتي تو خدا پشت و پناهت به سلامت
بگذار بسوزند دل من مساله اي نيست
تو بودي
به من انكه بدي آموخت تو بودي
منو آتيش زد و خود سوخت تو بودي
اونكه،با تير به زهر آلوده عشق
دل و ديده مو به هم دوخت تو بودي
اون كه با شعبده بازي به نيرنگ
لب فرياد منو دوخت تو بودي
آخر اين قصه ي ما از خود ما بود
از ابتدا پيدا بود،نيرنگ بود،رويا بود
دشمن ما از خود ما بود
هر لحظه بين ما بود،از ما بود،با ما بود
تو منو به بازي تلخي كشوندي
كه ندونسته به انتها رسوندي
من به خواب تو،تو جادو شده خاك
دشمن ما رو سر سفره نشوندي
اونكه دل به قصه ها باخت تو بودي
خونمو روي آب ساخت تو بودي
ساده دل
يه عمره دل اي دل،رميدي و رموندي
كبوتراي عشق رو يكي يكي پروندي
هم منو خسته كردي،هم خودتو سوزوندي
عجب ساده اي اي دل
واسه ي سوختن و پر پر زدن آماده اي، اي دل
هر جا كه غمي بود ،اي دل تو شكستي
يك عمره كه اي دل، تو غصه پرستي
تو هر شب و هر روز به دنبال حقيقت
من عاشق دنيا يار مي و مستي اي دل
در مجلس خوبي بيهوده نشستي
با چشم خماري عهدي كه نبستي
هرگز نرسوندي ما رو تو به مقصود
چي فهميدي آخر از عالم هستي اي دل
من مست تمنا، تو همره درويش
من خيره سر و تو،در ره خويش اي دل
وقتي دل غريب و تنهاست بي كس .و در بدر دور تو پر مي زنه از همه جا بي خبره اشكم از آب زلال چشمه ها تازه تره نازنينم،نازنينم اين چه وقته سفره نازنينم ، نازنينم اين چه وقته سفره
وقتي ميگي همين روزا مي خوام برم به يك سفر
اسم سفر رو مياري دق مي كنم از اين خبر
اسم سفر رو مياري دق مي كنم از اين خب
ر يه جور برو نبينمت ،يه جور برو نبينمت
مي ميره دل خونم ميفته گردنت
كي اونجا پيشوازت مياد
الهي پيش مرگت بشم
كي اونجا قربونيت ميشه
الهي قوربونيت بشم
به حرمت عاشقي ها به لحظه ي دلواپسي ها
به بركت سفره عشق اون شور دلبستگي ها
بزار بازم فدات بشم
لهي بازم فدات بشم
واي از سفر ، واي از سفر
واي از سفر، واي از سفر
نازنينم،نازنينم اين چه وقت سفره
نازنينم،نازنينم اين چه وقت سفره
يه جور برو نبينمت يه جور برو نبينمت
ميميره دل خونم ميفته گردنت
ميميره دل خونم ميفته گردنت
كي اونجا پيشوازت مياد
الهي پيش مرگت بشم
كي اونجا قربونيت ميشه
الهي قوربونيت بشم
به حرمت عاشقي ها به لحظه ي دلواپسي ها
به بركت سفره عشق اون شور دلبستگي ها
بزار بازم فدات بشم
الهي بازم فدات بشم
واي از سفر ، واي از سفر
واي از سفر، واي از سفر
نازنينم،نازنينم اين چه وقت سفره
نازنينم،نازنينم اين چه وقت سفره
امیدوارم قلب نازنین شما تیر نخوره مثل قلب تیر خورده من
