تبليغاتX
2همسفر عاشق و تنها در سرزميني دور افتاده

2همسفر عاشق و تنها در سرزميني دور افتاده

سرودهای تنهایی پويا و مریم و الهام


 

به نام خدایی آفرید بارونو

تنها گذاشت تو دنیا عاشق بی قرارو

دلم می خواد که هیچ کس نگه بارون  قشنگه

نگه چه عاشقونس دلم واسش چه تنگه

دلم می خواد بارونم فقط واسه من باشه

فقط به فکر فردا،فکر رسیدن باشه

دلم می خوادکه هیچ کس نگه واسش می میره

نگه که آرزوشه دست ا ونو بگیره

دلم می خواد تو دنیا فقط منو ا ون باشیم

منو بارون همیشه لیلی و مجنون باشیم

دلم می خواد بگیره دست منو بارونم

مثل یه ابر بهار گریه کنم ببارم

دلم می خواد بارونم با من باشه همیشه

نگه سرم شلوغه وقت ندارم نمی شه

دلم می خواد بخنده به من بارون دوباره

بگه اگه نباشم شباش چه سرد وتاره

چی کار کنم حسودم توقعم زیاده

می دونم مثل لیلی آرزو هام به باده

+ نوشته شده در  پنجشنبه نوزدهم مرداد 1385ساعت 12:19  توسط ناشناس  | 

 
 

 

و من در خواب اين را ديده بودم

تو روزی باز مي آيي

حضورت گرم و رؤيايي

و عشقت همچو عشق باستان، پاک و اهورايي

کلامت شعر و موسيقي

لطيف و دلکش و موزون

نگاهت وسعت دريا

عميق و سرکش و محزون

وجودت باور بودن    پناهت جای آسودن

صدايت خوشترين آواز      طنيني گرم و دل پرداز

تو مي آيي

برايم شبنم و گل هديه مي آری

و قلبت را به رسم دوستي                چون يادگاری     نزد من جا مي گذاری

تو مي آيي

من اين را خوب مي دانم

و مي دانم که مي ماني

و مي بينم

که از عشقت چنان مجنون و سرمستم

که فارغ از همه دنيا

به گرماي نفسهای تو دل بستم

وزين انديشه سرشارم

که من!! ليلاي تو هستم

تو مي آيي

من اين را خوب مي دانم

و من در خواب اين را ديده بودم

 
 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه هفدهم مرداد 1385ساعت 0:37  توسط ناشناس  | 

+ نوشته شده در  سه شنبه هفدهم مرداد 1385ساعت 0:29  توسط ناشناس  | 

+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم مرداد 1385ساعت 23:39  توسط ناشناس  | 

در زيــر ســــــــايه روشــن مهتـــــاب نيلرنگ

در چـــــارســـوق گنبــــد دوار هفت رنــــــگ

 

در ســـــايه ســـار دنج درختـــــــان پرغــــرور

در زيــر روشــنايی خورشيـد و عشـــق و نور

 

هر جا که مـی روم همه جا گفتــگوی توست

دل سرخوش از خيال تو و عطر و بوی توست

 

هر لحــــظه ای به ياد تـــو و مهــــر تــو قرين

جـــان با تو آشنــــــا و دلــــت با دلــم عجـين

 

تــــــو ذوق کــــــودکانـه پـــــــــرواز در منــی

تـــــو شـــــــوق عاشقــــــــانه آواز در منــی

 

بــس روزهــــا حـــــکايت دل با تـــــو گفته ام

بسيـــــــار شب که از غــم عشقت نخفته ام

 

با تـــــو طراوت و غــزل و ياس و شبنم است

بــــی تــــــو هوای کوچه ما غرق ماتم است

 

در لحــــــــظه های بی کسی و درد، مأمنی

يـــــــادآور قشنــــــــــگترين لحظــــه منـــی

+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم مرداد 1385ساعت 23:22  توسط ناشناس  | 

تا حالا شده عاشق بشی ولی دلت نخواد بدونی...

تا حالا شده  تمام شب گریه كنی بدونه اینكه بدونی چرا ...

دلت بخواد تا صبح بیدار بمونی ولی بدونی به جایی نمیرسی...

تا حالا شده رفتنشو تماشا کنی ولی نخوای بره بعد اروم تو دلت بگی:

                                   دوست دارم

اما نخوای بدونه...

تا حالا شده؟...

من شدم امیدوارم تو نشی...

+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم مرداد 1385ساعت 1:33  توسط ناشناس  |