دارم از شادی میگم

دارم از شادی می گم، واسه دلهای شما
وقتی حتی یه ذره شادی تو قلبم ندارم
باز شما که شاد باشین، منم احساس رضایت می کنم
دارم از شادی می گم
وقتی از اشک چشام، دکمه های رو کیبرد و اشتباهی می زنم!!
بذار درد دل کنم با دلتون!
دل من عاشق بارون زد نه
دل من د یوونه ی توی جاده های تر راه رفتنه
دل من عاشق بوی خاک بارون خورد ست
اما تو این روزها، دل من پژمرد ست
می دونین...این یکی از غمای قلب منه
باقی شم گفتنی نیست
نه که تو غریبه باشی عزیزم
می خوام از شادی بگم برای تو
حرف قلبمم مهم نیست عزیزم...
+ نوشته شده در شنبه هجدهم شهریور 1385ساعت 22:22  توسط ناشناس
|